خوش آمدید مهمان گرامی! (وروددرخواست عضویت)
لا اله الا الله الحلیم الکریم لااله الا الله العلی العظیم
سبحان الله رب السماوات السبع و رب الارضین السبع
و ما فیهن و ما بینهن و رب العرش العظیم و الحمدلله رب العالمین
كاربر گرامی : جهت دسترسی سریع به امكانات انجمن ، بخش دانلود و گالری از تابلوی زیر استفاده فرمائید
logo
 

 


ارسال مطلب 
 
امتیاز این مطلب
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شرح خطبه همام ( متقین ) نهج البلاغه ـ آیت الله محمد ناصری
۱۳۸۹-۸-۲۰
مطلب: #1
شرح خطبه همام ( متقین ) نهج البلاغه ـ آیت الله محمد ناصری
دانلود فایل سخنرانی قسمت اول شرح خطبه همام

پیرامون شرح خطبه همام – جلسه اول

مقدمه

به ذهنم آمد که اگر حياتي باشد اين ايامي که محضر دوستان و احبه و علاقمندان به خاندان عصمت و طهارت هستيم کلمات آن بزرگواران را دو سه جمله اي مختصراً ترجمه کنيم به ذهنم آمد خطبه همام موضوع بحث باشد اگر چه چند سال پيش در نظرم است که مختصرا اين خطبه را معنا کرديم لکن الان هم ترجمه اي از اين خطبه ارائه بشود ضرر ندارد و خطبه همام يکي از خطب معتبره نهج البلاغه است و خطبه عجيبي است

علت نامگذاري خطبه به همام

و اين خطبه بنام همّام است که با هاء هوّز يا هاء دو چشم است که از همّ و غمّ‌گرفته شده است نه اينکه با حاء حطي باشد چونکه با حاء حطي به معناي حميم و شدت حرارت اينهاست و حمّام را هم که حمّام مي گويند به همين اعتبار گرماي آن است اما اين لفظ با هاء‌ دوچشم است و مشدد هم هست يعني «همّام» که از همّ وغم است يعني اين بزرگوار درشدت هم و غم بود ولذا مي گويند خطبه همام و هميشه محزون بود و افسرده خاطر بود و حال اينکه خود همّام يکي از اصحاب مخلص امير المومنين بود و همچنين يکي از زهّاد آن زمان و يکي از دلباختگان ولايت بود و فوق العاده بود و شخصيتي بود در زمان اميرالمومنين و برادر همام از زهاد ثمانيه است که در دنيا معروف است

سند خطبه و راويان آن

روايت که مفصل است هم مرحوم مجلسي اعلي الله مقامه الشريف نقل کرده و مورخين ديگر و اصول کتب اخبار مختلف نقل کرده اند لکن من ملخّص آن را خدمت شما عزيزان عرض مي کنم همين ابوحمزه ثمالي که يکي از بزرگان و دلباختگان ولايت است که دعاهائي هم از ايشان هست و دعاي عجيبي است اين دعاي ابو حمزه ثمالي که سحر ها خوانده مي شود و خداوند انشاء الله توفيق بدهد انسان با توجه بخواند اگر هم حالش را نداريد که شبي يک مرتبه بخوانيد مهم نيست بلکه تصميم بگير شبي يک ورق آن را بخوانيد . دعاي افتتاح را که شما مي خوانيد چون خيلي زياد نيست لکن دعاي ابوحمزه چون يک مقداري طولاني است ممکن است شبي يک ورقش را بخوانيد البته با توجه بخوانيد منقلبتان مي کند والله و به شما سِير مي دهد . از عالم ماده به عالم هاي ديگر شما را سير مي دهد عجيب دعائيست آقا غرض اينکه ابوحمزه ثمالي روايت را نقل کرده است از کابلي(بکالي) و مفصل است روايتش که مي گويد :

همراهی نوف بکالي و همام جهت زيارت اميرالمومنين ع

ما با همام و چند نفر ديگر آمديم که برويم محضر اميرالمومنين موقعي که داشتيم مي رفتيم چند نفر ديگر هم به ما ملحق شدند و رفتيم برويم منزل امير المومينن عليه السلام يک مقداري که رفتيم ديديم که حضرت دارند تشريف مي آورند عرض کرديم که يا امير المومنين ما مي خواستيم محضر شما مشرف بشويم فرمودند برويم مسجد ; رفتيم طرف مسجد

عده اي با ادعاي شيعه بودن دم درب مسجد

دم مسجد که رسيديم ديديم يک عده اي نشسته بودند تا حضرت را ديدند بلند شدند و سلام کردند و عرض ادب کردند حضرت سوال کردند که شما چکاره ايد عرض کردند يا امير المومنين ما يک عده اي هستيم از دوستان و شيعيان شما حضرت يک نگاهي کردند و فرمودند من آثار شيعه بودن را در شما نمي بينم

عبارت حضرت : آثار شيعه بودن را در شما نمي بينم

عبارتش را من يادداشت کرده ام خدمتتان عرض مي کنم :

قَالَ يَا هَؤُلَاءِ مَا لِي لَا أَرَى فِيكُمْ سِمَةَ شِيعَتِنَا وَ حِلْيَةَ أَحِبَّتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَأَمْسَكَ الْقَوْمُ حَيَاء

بحارالأنوار 65 192 باب 19- صفات الشيعة و أصنافهم

خلاصه اينکه فرمودند من آثار شيعه بودن را در شما نمي بينم و اين جماعت هم به حضرت هيچ نگفتند

همام عرض مي کند علامت و نشانه شيعيان چيست ؟

همام آمد جلو و عرض کرد : يا امير المومنين شما بفرمائيد علامت و نشانه شيعيان شما چيست که در اينها نيست ؟ حضرت دستشان را گرفتند و وارد مسجد شدند جمعيت هم پشت سرشان رفتند

اميرالمومنين حق مسجد را اداء مي کنند

موقعي که وارد مسجد شدند اميرالمومنين دو رکعت نماز خواندند چون قاعده اينست که چون يکي از چيزهائي که گردن انسان حق دارد مسجد است و حقش اينست که وقتي وارد شديد تا وقتي ننشسته ايد دو رکعت نماز بخوانيد و بعدا بنشينيد همه بزرگان هم نوشته اند و در همه رساله ها هم هست اگر حالش را نداريد يا وضع مناسب نيست مثلا در مسجد فاتحه است خوب حالا اين شخص وارد شده بخواهد دو رکعت نماز بخواند و بنشيند انگشت نما مي شود و مناسب نيست يا متعارف نيست يا اينکه کسي وارد مسجد شده ولي حالش را ندارد يا کمرش درد مي کند يا پايش درد مي کند ، اين شخص مي نشيند و استغفار مي کند پس حق مسجد اينست که انسان وقتي وارد مي شود و عذري نداشته باشد دو رکعت نماز بخواند و بنشيند اگر عذري دارد استغفار کند و بنشيند خداوند تدارک مي کند آن دو رکعت نمازش را .

جواب حضرت به سوال همام

منظور اينکه حضرت دو رکعت نماز خواندند و بلند شدند و دست همام را گرفتند و فرمودند : يا همام اتق الله و احسن . إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ (128 نحل)

مگر شيعه بودن هم آثاري دارد ؟!

اين جمله اي که حضرت فرموند که من آثار شيعه بودن را در شما نمي بينم اين چيه و به چه مناسبت حضرت اين را فرمودند ؟ مگر شيعه بودن هم آثاري دارد ؟‌مگر علاقمند به ولايت بودن آثار و علامتي دارد که انسان ببيند و بفهمد ؟ جواب اينست که : بله اينها همه آثار دارد و هيچ حرفي هم درش نيست

تمام جمادات و نباتات و الفاظ و رفتار اثري خاص دارند

آخه شما مي گوئيد هر چيزي اثر دارد حتي جمادات را هم مي گوئيد يک اثري دارد کوهها و خاکها و .. يک اثري دارند نباتات هم يک اثري دارند سبزيجات هرنوعش يک اثري دارد حبوبات هم هرکدامش يک اثري دارد خوب اعمال و رفتار و گفتار هاي ما هم هرکدام يک اثري دارد اين قابل هضم است يعني حرفي درش نيست همينطوري که انکحت يک کاري ازش مي آيد طلقت هم يک کاري ديگر ازش مي آيد چون لفظ است بعت يک اثري دارد و آجرت يک اثر ديگر دارد وهبت يک اثري دارد و صالحت هم يک اثر ديگر دارد چطور اين الفاظ هرکدام يک اثري دارد خوب همينطور که حبوبات اثري دارد افعال هم همينطور است حالاسوال اينست که آيا تعظيم به کسي بکنيد يا پشت به او بکنيد فرق نمي کند آقا ؟ اثر دارد ديگر چون هر فعلي يک اثري دارد اين اثري است که من و شما مي بينيم

آثار باطني را با چشم ديگري مي بينيم

اما يک چشم ديگري هم هست که اعمال و رفتار و کردار ما يک آثار باطني هم دارد غير از آن که من و شما مي بينيم صريح قرآن است تجسم اعمال ، اعمال ما صورت برزخي دارد

فضائل کتاب معراج السعاده

حالا خيلي هم دور نمي خواهد برويد ، مطالعه کنيد کتاب معراج السعاده را که يک کتاب فارسي است و کتاب اخلاقي بسيار عاليست غذاي بهشتي خورده و اين کتاب را نوشته است ، داستانش معروف است خيلي کتاب عاليست در اخلاقيات چون هم درد را گفته و هم دوا را گفته حالا بعضي کتب اخلاق است که فقط درد را گفته و رد شده و بعضي هم دوا را گفته و رد شده است ولي اين کتاب هم درد را گفته که چيست و آنرا تشريح کرده و علامتهايش را گفته و هم دارويش را بيان کرده همانجا نگاه بکنيد

صورتهاي برزخي نماز و روزه و قرآن در معراج السعاده

اواخر کتاب فرموده که نماز چه صورتهاي برزخي دارد و روزه چه صورتهاي برزخي دارد چون صورت دارند اينها و مجسم مي شوند و قرآن خواندن چه صورتي دارد روايات بسيار مفصلي است که روز قيامت يکي از شفيع ها ‌قرآن است که شفاعت مي کند و دارد موقعي که حالا جمعيت هم هست و ايستادند سراسر قيامت عرض مي شود که يکي از عذابهاي قيامت تنگي جاست

بررسي علت تنگي جا در قيامت

حالا آن بماند خوب حق هم دارند ديگه از اولين و آخرين ، يعني از زمان حضرت آدم (که قبلش را کار نداريم که ميليارد ها سال بوده است و مخلوقات بوده اند و آنها را مي گذاريم به حال خودشان ) همين خودمان را داريم مي گوئيم حالا حدود هشت هزار سال است که آدمها آمدند و رفتند و باهم مي خواهند جمع شوند و جنها هم که هستند چونکه چندين ميليون سال قبل بوده اند آنها هم مي خواهند بيايند . خیلی جا تنگ است و خیلی مشکل است آقا . منظور اینکه عرض شود که می بینند یک نفر از آنطرف دارد می آید و خیلی نورانی که سطح محشر را منوّر کرده است می گویند این چه بزرگواریست ؟ آیا ملک مقرب است ؟ بعد می آید رد می شود و می رسد می گوید نبی مرسل است بعد از آنها هم رد می شود می آید می گوید از اولیاء الله است بعد از آنها هم رد می شود همینطور قائمه عرش الهی را می گیرد و می افتد به خاک خطاب می شود ارفع اشفع تشفع بلند شو

قرآن در قیامت شفاعت می کند

خودش را معرفی می کند که من قرآن هستم . امروز شفاعت می کنم هرکسی که به من عمل کرده و هرکسی که آیات من را زیر پا گذاشتند را خیر شفاعت نمی کنم

بعضی مصادیق تلاوت کنندگان ملعون

لذا در روایت دارد رب تال القرآن و القرآن یلعنه خیلی از اشخاص هستند ولی قرآن آنها را لعن می کند (روایت پیغمبر است از ائمه اطهار است) رب تال القرآن و القرآن یلعنه خوب کسی که ربا می خورد حالا آیه ربا را هم می خواند آیا قرآن او را لعن نمی کند خوب مسلم است که لعنش می کند کسی که ظلم می کند و آیه ظلم را هم می خواند آیا قرآن لعنش نمی کند خوب مسلم است که لعنش می کند . آن خواهری که بی بند و بار است و هیچ رعایت حجاب را نمی کند و بعد آیه حجاب را می خواند آیا قرآن او را لعن نمی کند صد درصد لعنش می کند و همینطور ..

پایبندی و عمل به آیات سبب شفاعت می شود

اما شماهائی که عمل به قرآن می کنید و به آیات عمل می کنید و پایبند به آیات قرآن هستید شفاعتتان را می کند . منظور اینکه قرآن هم صورت برزخی دارد آقا ، مثل نماز و اینها الحاصل اینکه

صورت برزخی نماز در کلام مرحوم نراقیین

مرحوم نراقی اعلی الله مقامه الشریف آنجا پدر و پسر هردو نوشته اند که در نماز هرمقداری که توجه شما به حق است همان مقدار یک صورت برزخی زیبائی پیدا می شود مثل یک ملکی که خیلی زیبا و خوش صورت است هر مقداری که حواست در نماز بیشتر جمع باشد این صورت زیبا تر و قشنگ تر است برای شما و برایتان تا قیامت می ماند

اثر امور معنوی مثل نماز و قرآن و .. را بعضی میبینند

منظور اینکه تمام این کار ها اثر دارد منتها آن اثر را من نمی بینم اما کسانی که پشت دیوار ها را میبینند ، می دانند که من چکاره هستم آقا این آثار هست .

حکایت ولی خدا که حقایق و آثار اشیاء را می دید

عرض می شود این داستان را هم عرض می کنم ضرر ندارد می گفت که یکی از بزرگان از آقایان معروف قم است ایشان داستان مفصلی نقل می کردند که می گفت یکی از اولیای الهی آمد منزل ما در قم الان هم آن آقا هست بعد می گفت دیدیم که ایشان از اولیای الهی است و هم طی الارض داشت و هم طی الهوا و .. داشت و ظهر هم منزلمان ماند و غذا نخورد آنهم مفصل است که داستانش را نمی گویم کاری به آن ندارم غرض اینکه مشغول صحبت بودیم و داشت ما را موعظه و نصیحت می کرد بعد دیدیم که یک نفر درب منزل را می زند گفت من رفتم درب را باز کردم دیدم یکی از رفقای ماست گفتم فلانی خوشا به سعادتت بیا یکی از اولیای الهی و ملازمان امام زمان اینجاست بیا ببینش می گفت که رفیق ما آمد داخل ، به محضی که وارد شد این ولی خدا بند شد و دماغش را گرفت و گفت بیرون بیرون بیرون ! جُنُب جُنُب جُنُب !!‌ این رفیق ما که جوان هم بود رنگ از صورتش پرید و برگشت از اتاق و دوید از خانه رفت بیرون و درب را زد به هم ورفت و ما هم نشستیم و خجالت کشیدیم و حرفی نزدیم به همین ولی خدا و یک مقدار نشستیم بعد گفت خوب اجازه می دهید مرخص بشویم گفتیم بعدا چه وقت تشریفق می آورید ؟ گفت من خودم اینجا نیامدم که بگویم بعدا چه وقت می آیم به من اجازه دادند اینجا آمدم بعد هم خدا می داند شاید هم تا آخر نیایم رفتش بیرون و تشریف بردند چیزی طول نکشید که رفیق ما آمدش عرق از سر و صورتش می چکید آمد و گفتیم که مومن چی شد؟ گفت والله من صبح که از خواب بیدار شدم دیدم غسل بر من واجب شده لکن وقت درسم بود گفتم حالا می روم درسم را می خوانم و بعد می روم غسلم را می کنم وضو گرفتم و رفتم سر کلاس بعد فراموش کردم که غسل بر من واجب است و نماز ظهر و عصر را وضو گرفتم و خواندم و نهارم را هم خوردم و آمدم به شما یک سری بزنم ، تا این آقا این حرف را به من زد متوجه شدم و دویدم رفتم غسل کردم و نمازم را هم هنوز نخواندم باید بخوانم . آنوقت آن آقا گفته بود که بوی تعفنش محله را گرفته است

آقای بید آبادی هم از افرادی بودند که حقایق را می دیدند

قصه آقای بید آبادی هم هست ایشان هم داستانهای مکرری در همین زمینه دارند خیلی وقت هم نمی خواهد بروید جلوتر از این زمان چون ایشان حدود پنجاه شصت سال پیش بوده اند ایشان خیلی راحت خبر های مهمی می دادند .

اثرات وضو در نورانی شدن

با وضو بودن اثر دارد یعنی وقتی وضو گرفتید و نشستید یک نورانیتی هست که خودت نمی بینی من هم نمی بینم اما آنهائی که چشمشان باز است می بینند وضو نداشته باشید یک گرد و غبار اطرافتان دور می زند من نمی بینم آنهائی که می بینند می فهمند و می گویند آقا اگر جنابت باشد خوب ظلمت می شود و بوی تعفنش مثل این ماشینهائی می شود که چاه ها را خالی می کند همان بو را می دهد خیلی عجیب آقا

نتیجه همراهی با حقیقت ایجاد جلوه حقیقت در روح است

لکن احکام الهی همه اش اینطوری است وقتی کسی با حقیقت باشد حقیقت جلوه ای در وجود او دارد پیداست آقا آنهائی که می دانند ، می خوانند در پیشانی او را .

روایت حضرت سجاد که فرمودند کذبوا و الله

داستانی هست که حضرت سجاد علی نبینا و آله و علیه السلام ایشان نشسته بودند در منزل خوب حضرت سجاد علیه السلام امام مفترض الطاعه و اجب الاطاعه و جمیع عالم وجود به فرمانشان هستند یک عده ای از جائی آمده بودند و درب خانه حضرت را زدند و کنیزشان آمد گفت کیست کوبنده در ؟ گفتند خدمت آقا عرض کنید : ما از شیعیان شما هستیم از راه دور آمده ایم . حضرت سجاد دوان دوان آمدند پشت در بله هروله وار آمدند پشت در و درب را باز کردند و نگاهی کردند و فرمودند کذبوا والله به خدا قسم اینها دروغ می گویند و از شیعیان ما نیستند بعد برگشتند .

مصادیق نا سازگاری بین ادعای شیعه بودن بعضی با اعمال آنها

آثاری دارد حالا من بگویم آقا از شیعیان شما هستم و در بازارها کلاه برداری ها میکنم اینرا من نمی دانم چطور سازگاری دارد و می گویم از شیعیان امیر المومنین هستم و هزار تا خلاف شرع انجام می دهم نمی دانم چطور با هم سازش دارند با هم . این مجالسی که بعنوان جشن ما می گیریم و برای خشنودی اهل بیت ع چه خلاف شرع هائی در آن انجام می گیرد نمی دانم واقعا اینها چطور سازش دارد با شیعه بودن جلسات جشنی که می گیریم برای عقدمون و عروسیمون و برای سالگرد فلانمون چقدر خلاف شرع و چقدر پول های بی مورد اینجا مصرف می شود تازه باز هم از شیعیان علی هستیم ؟! قصه آن وضوی همان بی بی است که مرحوم شیخ بهائی در نان و حلوا آورده است این چه تشیعی است که هیچ چیزی به آن ضرر نمی زند آقا . عرض می شود که ربا می خورد ضرر به تشیع او نمی زند آقا هزار تا خلاف شرع می کند ضرر به تشیع او نمی زند آقا توی این مجالس بی بند و بار می رود و می آید (خواهر ها را می گویم ) با این بد حجابی می رود و می آید ضرری به تشیع او نمی زند من نمی دانم این چه تشیعی است که این همه قرص است و هیچ چیزی ضرر نمی زند ظاهرا زمان سابق ضرر می زده ولی زمان ما آقا مثل اینکه نخیر ! و چطور شده است شما بهتر می دانید .

توجه به قیامت و پیام انبیاء‌ علیهم السلام

این راهش نیست عزیز من روز قیامتی هست یکصدو بیست و چهار هزار پیغمبر آمده اند خبر داده اند . آقا فرض بفرمائید یک نفر دکتر یهودی آمده به من بگوید فلان غذا را نخور برایت ضرر دارد به جان امام زمان نمی خورم هرچند دکتر است و یهودی هم هست آقا اما اعتنا به قولش می کنم یکصدرو بیست و چهار هزار پیغمبر آمده اند گفته اند این روش شما یک روش اسلامی نیست آقا خدا پسند نیست تغییر بده روشت را اسلامی بکن ، خیر آقا هیچ خبری نیست آقا منظور اینکه چه عرض کنم

شصت روز مراجعه به منزل امام رضا علیه السلام

روایتی هم هست از امام رضا علیه السلام که یک عده ای از ایران رفته بودند محضر حضرت موقعی که رسیدند رفتند درب منزل حضرت و در زدند خادم حضرت آمد و گفتند که بگوئید که ما از شیعیان آقا هستیم رفت و عرض کرد که عدّه ای از شیعیان شما پشت در هستند حضرت آمدند در را باز کردند و حضرت فرمودند : ‌نه اینها از شیعیان ما نیستند آقا راهشان ندادند حضرت . چهل روز یا شصت روز اینها می آمدند دم در و حضرت راهشان نمی دادند بعد اینها ناراحت شدند و گفتند عجب ما شصت روز است مانده ایم اینجا و حضرت راهمان ندادند و ما دیگر نمی توانیم به وطنمان برویم و آبرویمان رفته و ما می رویم خود کشی می کنیم یا می رویم توی بیابانها تا اینکه تلف شویم اما فقط باید بفهیمیم حضرت چرا ما را راه نداده بعد تقاضا کردند و رسیدند محضر حضرت و امام رضا علیه السلام فرمودند : بله ادعا کردید مطلبی که دور بودید از آن ؛ ادعاکردید که ما شیعیان علی هستیم ! آثار شیعه در شما نیست اصلا هیچ آثاری از شیعه در شما نیست . بله سلمان فارسی از شیعیان بود ، رشید هجری از شیعیان بود ، اویس قرنی از شیعیان بود ، میثم تمّار از شیعیان بود کمیل بن زیاد نخعی از شیعیان بود ; اینها از شیعیان بودند ؛ بله ، اما من و شما چی از شیعه داریم ؟! کدام آثار شیعه در من و شما هست ؟‌ همه ما کلاهمون پس معرکه است برادران ؛ لکن ماه ، ماه مبارک رمضان است ؛ ماه بسیار شریفی است ؛ خدا می پذیرد ، ما کاری که نکردیم که ؛ ولی پرونده هایمان آلوده است ،‌تا بحال از این مدتی که از عمرمان گذشته است پرونده هایمان آلوده شده است ؛ حرفی که دراین نیست ؟‌ حالا هم دیده ایم بد کاری کرده ایم و پشیمانیم بجان امام زمان قسم اگر راست بگوئیم و پشیمان باشیم ، تمام پرونده های چندین ساله ناصری بایگانی می شود ؛ ابدا ؛ اصلا انگار نه انگار ، که این معصیتی کرده یا گناهی کرده ، همین یک لحظه رفتن در خانه خدا همین کافی است عزیز من ؛ غرض اینکه حضرت فرمودند : شما این ادعای بزرگ را کردید و حال آنکه آنها از شیعیان علی هستند نه شما که روزی هزار تا معصیت با کم و زیادش می کنید . تازه می گوئید از شیعیان علی هم هستید !! گفتند پس چکار کنیم یابن رسول الله حضرت فرمودند بگوئید که از محبّین هستیم . عرض کردند حالا نسبت به عملی که انجام شده است چه کنیم ؟ فرمودند استغفار کنید بعد همگی استغفار کردند و توبه کردند و عرض کردند یابن رسول الله ما از محبین و علاقمندان شما هستیم . حضرت بلند شدند فرمودند : اهلا و سهلا خوش آمدید بفرمائید بفرمائید ، آوردند تا کنار خودشان و زانو به زانوی خودشان نشاندند فرمودند من معذرت می خواهم شما یک دروغی گفتید که هیچ قابل اصلاح نبود و حالا که توبه کردید از آن دروغتان و توبه کردید و گفتید ما از محبین هستیم بله . بعد به خادمشان فرمودند : چند روز است که اینها آمدند در خانه و رفتند عرض کرد : شصت روز ، حضرت فرمودند :‌شصت مرتبه برو در خانه شان و سلام مرا به آنها برسان و ازشان احوال پرسی بکن . اینست عزیز من .

ادامه بحث خطبه همام و آثار شیعه

منظور ؛ امیرالمومنین به این جماعت فرمودند : مَا لِي لَا أَرَى فِيكُمْ سِمَةَ شِيعَتِنَا غرض همین است ؛ من ، آثار شیعه را در شما نمی بینم آقا ، حضرت اینطور فرمودند : ‌انسان حالا که می گوید من ، شیعه علی هستم ؛ در جمیع ، یعنی تابع علی ؛ یعنی آنجا که علی پا گذاشته است ؛ من هم همانجا پا می گذارم . ما کجا آقا این مطالب کجا .

داستان مرحوم دربندی و ملاقاتش با مرحوم شیخ انصاری

این داستان را هم بگویم و دعایتان کنم آقا ؛ مرحوم دربندی یکی از بزرگان بوده ، کتابی هم نوشته است ،‌خیلی مطالبی که در کتب مقاتل نیست ، اینجا هست لکن می گفتند ایشان همه اش در مکاشفه بوده و می دید با چشم باطن بینی اش ؛ می دید با همان چشمها واقعه کربلا را ؛‌‌ دید و نوشت داستانهای عجیبی دارد که در کتب مورخین و مقتلهای کربلا نیست . و مرحوم دربندی ملا و مجتهد مسلم در زمان شیخ انصاری بود و خیلی علاقمند به حضرت ابا عبد الله بود بعد می گفتند که ایشان از نجف آمده بود کربلا بالا سر حضرت ابا عبد الله این غرفه های ضریح را گرفته بود و قرآن هم به یک دستش و می گفت : یا اباعبد الله ، قسم می دهم می دهم ،‌تو را به حق این قرآن و به حق مظلومیت پدر و مادرت حضرت زهرا س که شفاعت شمر را نکنی . این اندازه علاقمند بود و می گفت این بزرگوار حضرت اباعبد الله است و دریاست از محبت و بخشش و هرکسی وصل به او شد خلاص شد آقا . آنوقت این پیر مرد با این سوادش که مجتهد مسلم بود ، قرآن یک دستش و یکدستش هم ضریح را گرفته و حضرت اباعبد الله را قسم می دهد به حق قرآن و به حق پدر ومادرش که مبادا شفاعت شمر را بکند و این اندازه عقیده اش این بوده و همینطور هم هست . به جان امام زمان همین است . اما یک مقدار باشد که سوابق سوئمان را حسابش را برسیم و پرونده های گذشته مان را بایگانی کنیم و بیائیم میدان . خدا شاهد است ممکن نیست احدی را خداوند دست رد به او بزند چون می پذیرد ، قبول می کند و مهربان است ؛ حالا بخواهد قبول نکند ما چه بکنیم آخر ؛ کجا برویم ، پناه به چه کسی ببریم ؟ مسلما به خدا باید پناه برد . منظور اینکه مرحوم دربندی سوال کرد ، از شیخ انصاری (که شیخ انصاری از مهمین علما بوده و جای حرف در او نیست ) در حالی که مرحوم شیخ انصاری از حرم امیرالمومنین داشت می آمد بیرون و مرحوم دربندی داشت وارد حرم می شد دراین هنگام این دو عالم بزرگوار برخورد کردند به همدیگر ؛ بعد مرحوم دربندی از مرحوم شیخ انصاری سوال کرد :‌که آقا شما ملاذ و مرجع شیعه هستید ، در دنیا و من سوالی از شما دارم . مرحوم شیخ انصاری فرمودند : خوب بپرس که سوالت چیه ؟ عرض کرد که می خواهم سوال کنم که بوسیدن عَتَبه ی امیرالمومنین جایز است یا خیر ؟ عتبه همان ورودی دم درب است همآن چوب سُفت در است ، که عده ای خم می شوند و می بوسند . بعد مرحوم دربندی می پرسد که آیا بوسیدن چوب سفت در جایز است یا خیر ؟ مرحوم شیخ انصاری فرمودند : خیر جایز نیست ، که عتبه امیرالمومنین را کسی ببوسد ، جز امام حسن و امام حسین و حضرت سلمان و اویس قرنی آنها می توانند عتبه علی را ببوسند . ما که علی را نشناخته ایم چطور عتبه او را ببوسیم . بعد مرحوم دربندی پرسید پس شما جایز نمی دانید که عتبه علی را ببوسند ؟‌فرمود بله ببوسند عتبه امیر المومنین را ، نه از این بابت که عتبه امیرالمومنین است ؛‌ چون عتبه علی را همان بزرگان باید ببوسند که او را می شناسند بلکه عتبه علی را ما هم باید ببوسیم بعنوان اینکه جای پای زوّار حضرت اباالفضل ع است ; این عقیده را داشتند آقا اینطور میدیدند مطالب را .

اما وظیفه همه ما در مقابل اهل بیت علیهم السلام

خلاصه امیرالمومنین به اشخاصی که اطرافشان بودند فرمودند من آثار تشیع را در شما نمی بینم . حالا ما چکار کنیم آقا ; ما خودش می داند که ادعا نداریم خدا می داند که ما از شیعیان علی هستیم اما خدا می داند که از محبین هستیم به جان امام زمان همه ما علی و اولاد علی را دوست داریم آقا حرفی هم در این نیست و اهل بیت عصمت و طهارت را دوست داریم و به همین هم می بالیم و خودشان هم فرمودند که دوستان ما نطفه شان عجین شده است به محبت ما که فرمودند ‌: إن شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء ولايتنا - بحارالأنوار 53 302 الحكاية الخامسة و الخمسون ..... ص

مراقبت بر سرمایه محبت زمان زیاد شدن معصیت

منظور اینکه ، دوستشان داریم و سرمایه ما همین است لکن برادران ، یک کاری بکنیم که این محبت و علاقه را نگه داریم ؛‌اگر یک مقداری بی بند و باری زیاد شد و معصیت و مخالفت زیاد شد و تبعیت از شیطان زیاد شد ،‌ دیگر آنجا هم فرق می کند ، تدریجا یک وقتی که ظلمت زیاد شد و حجاب های ظلمانی زیاد شد بکلی آن نور ولایت از بین می رود یک کاری کنیم که این نور ولایت از بین نرود

دعا موقع ا فطار مراقبت بر همین حداقل های ایمانی

یک مقداری دست بررو نگه بداریم و موقع افطار هم از خدا بخواهیم که این ایمانی که حالا ! ولو ظاهری هم هست ،‌ در وجودمان اینرا محفوظ بدارد و فرج امام زمان را نزدیک بگرداند .

*****************************

خدایا قسمت می دهیم بعزّت محمد و آل محمد فرج امام زمان نزدیک بگردان – عاقبت امر همه ما ختم به خیر بگردان – خدایا نور ایمان را و خلوص و اخلاص و توجه به همه ما و دوستان امیرالمومینن عنایت بفرما – و صلی الله علی محمد و آله الاطهار

منبع : darolhoda.net

امضاء ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به جز عالم برزخ به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنم
سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 2 کاربر به دلیل این ارسال از فاطمه سپاسگزاری کرده اند.
آرام جان, یک بنده خدا

الهی!چه کنم تا کنون از بیرون می جستمت و در درون بودی اکنون از درون می جویمت و بیرون شدی
My God! what I do? I have been seeking you from outside and you have been inside.Now I am seeking you from inside and you are outside

۱۳۸۹-۸-۲۰
مطلب: #2
شرح خطبه همام ( متقین ) نهج البلاغه ـ آیت الله جعفر ناصری قسمت دوم
دانلود فایل قسمت دوم سخنرانی شرح خطبه همام

بسم الله الرحمن الرحیم
و لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم، حَسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر

والصلاه و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین و اللعنه الدائمه الابدیه علی اعدائهم اجمعین

هدیه محضر بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداه همگی باهم صلواتی می فرستیم .



جواب همام ،آیه قرآن

زمانیکه همام تقاضا کرد یا امیرالمومنین صفتها و اوصاف و خصائص متقین را بیان بفرمائید حضرت فرمودند : يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُون - بحارالأنوار 64 315 باب 14- علامات المؤمن و صفاته

ابتدای جمله فوق از حضرت است یعنی« يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ» – ولی بخش بعدی آن آیه قرآن است که آیه آخر سورة نمل است : « فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُون»

معانی مختلف تقوا در قرآن و نهج البلاغه

برای تقوا معانی مختلفی کرده اند . تقوا هم در لغت و هم در کلامِ بزرگان اخلاق معانی متعددی دارد حدود هفده مرتبه موضوع تقوا در قرآن مطرح شده ولی مشتقات آن حدود دویست و پنجاه مرتبه در قرآن کریم ذکر شده که اگر مجموع آن را حساب کنید حدود دویست و شصت و هفت مرتبه بحث تقوا در قرآن کریم ذکر شده است . منظور از مشتقات اینستکه در قرآن لفظ تقوا و متقین و اتقوا و امثال اینها ذکر شده است . خلاصه اینکه مبحث تقوا خیلی مورد اهمیت است . در نهج البلاغه حدود چهل و پنج مرتبه لفظ تقوا ذکر شده است و مشتقات آن بیش از یکصد مرتبه در نهج البلاغه ذکر شده است . غیر از قرآن و نهج البلاغه ، بزرگان دیگر و ائمه اطهار علیهم السلام ، در روایات الی ماشاء الله موضوع تقوا را مطرح نموده اند . اما اینکه تقوا معنایش چیست؟ عرض کردیم که معانی آن مختلف است .

بررسی معنای شرعی تقوا

در بعضی از معانی گفته اند که انسان خودش را از مخالفت حق نگه دارد ؛ و تقوا همین است یعنی نگهداری خود از اتیان ترک واجبات و اتیان محرمات . این معنای تقواست ، که این معنای شرعی تقواست . تقوا از وقایه است ، یعنی نگهداری خود ؛ یعنی خودم را نگه دارم از مخالفت کردن حق و خودم را نگه دارم از مخالفت از دستورات شرع مقدس که همین است معنای وقایه .

معنای تقیه

تقیّه هم به همین معناست یعنی خود داری کرده است ، از اظهار ، بر خلاف مرام اهل سنّت ؛ یعنی این عمل را من انجام نمی دهم رعایتاً برای حال او ؛ یعنی خودم را حفظ می کنم ، که بفهمد من چکاره ام . شما که مکّه مشرّف می شوید ،‌مثلاً وقتی مهر نمیگذارید و نماز می خوانید خوب ، معنایش همین است ، چون نمیخواهید این بفهمد که عقاید شما چیست ؟ تقوا و تقیه از وقایه است به معنای حفظ کردن خود یعنی من خودم را حفظ می کنم که بر خلاف دستورات شرع مقدس عمل بشود . این معنای تقواست

متعدد و مختلف بودن تقوا

و می فرمایند که تقوا مختلف است . در آیات قرآن دارد که می فرماید اتَّقِ اللَّهَ‏ (بقره 206) مفعول اتّق چیست ؟ چون اتَّقِ فعل امر حاضر است کلمه « اللَّهَ » مفعول آن است ؛ به معنای هشدار باش خدا را . در بعضی از آیات قرآنی هست « فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرين‏» در سوره بقره می فرماید : از آتش جهنم بپرهیز و خودت را حفظ بکن . بعضی از آیات هست که می فرماید : وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ / انفال 25/ بپرهیزید از فتنه ای که آثار آن فتنه مختص به ظالمین نیست و غیر ظالمین را هم آن فتنه فرا می گیرد . بنابراین می فرماید اتَّقُوا : آن فتنه را . صریح آیه شریفه است سوره نحل است که می فرماید وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً - آیه شریفه است که حضرت حق می فرماید : که بپرهیزید از فتنه ای که این فتنه عذابش مختص به ظالمین نیست و غیر ظالمین را نیز فرا می گیرد

عذاب درصد بیشتری از خوبها

در روایتی از سابق نظرم هست که خطاب شد به یکی از پیغمبران گذشته(حضرت شعیب نبی) ؛ که قرار است قوم تو را عذاب کنم ؛ که این خطاب از طرف حضرت حق بود ؛آن پیامبر زمان عرض کرد : خدایا علت این عذاب چه بوده ؟‌خدای متعال فرمود برای اینکه مخالفت کردند و چهل هزار بدها را و شصت هزار خوبها را می خواهم عذاب کنم ؛ عرض کرد پروردگارا : بدها که خیلی خوب ، اثر عملشان است و باید اینها معذب شوند ، خوبها را چرا؟ خطاب شد : خوبها ، دیدند و هیچ نگفتند و نهی از منکر نکردند دیدند بدها دارند اعمال زشت و برخلاف موازین شرع انجام می دهند گفتند‌: به من چه ؟! من را توی یک قبر می گذارند و آن را هم در یک قبر دیگر می گذارند !!

از امر به معروف و نهی از منکر غافل نشوید

آن چیزی که اسلام را تا اینجا رسانده است امر به معروف و نهی از منکر است . آنچه که اسلام را تا بحال به اینجا رسانده است ، این است که مؤمنین ساکت نمانده اند در قواعد و ضوابط و اعمالی که بر خلاف دستورات الهی است اگر که ساکت می ماندند ؛ که خلاص شده و رفته بود .

از فتنه بپر هیزید که سوزاننده خوب و بد است

آیه شریفه نیز همین را می فرماید: که وَ اتَّقُوا فِتْنَةً بپرهیزید از فتنه ، آن فتنه ای که : لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً – این فتنه آثار و عقوباتی دارد که آن آثار و عقوبات مختص به ظالمین نیست و غیر ظالمین را هم فرا می گیرد .

دو مثال برای فتنه

حالا فرض بفرمائید که این دختر ، بد حجاب است و به طور کلی دلش می خواهد این شکل برود بیرون . بدانیم که این یک فتنه است . و پدر و مادر وظیفه دارند که این دختر را ، از این راه و روش نهی کنند. اما اگر پدر و مادر هم ساکت بمانند همان عذاب و ناراحتی که برای دختر ایجاد شده ، برای پدر و مادر هم ایجاد می شود طبق این آیه شریفه . یا اینکه من می بینم کسی دارد خلاف شرع انجام می دهد ولی بی تفاوت از کنارش رد می شوم ؛ نتیجه اینست که من هم مانند او معذب خواهم شد .

روایت خوبهائی که ساکتند

{ وسائل‏الشيعة 16 141 5- باب وجوب إنكار المنكر بالقلب ‏} الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ مَعَهُمْ فِيه‏ – که این صریح روایت است آقا

مفعول «اتق» متفاوت اللفظ و متحد المعنا

منظور اینکه مفعول اتَّق‏ تارةً – الله است و تارةً آتش است و تارةً روز قیامت است و تارةً آثار و عقوبات فتنه است –و اشکالی هم ندارد که مفعول ها متفاوت است چونکه همه اینها به یک معناست یعنی همه اش می خواهد بگوید که طبق ضوابط الهی عمل بکن تو بنده هستی ، بنده یعنی فرمانبردار حق ، در جمیع اعمال و رفتار و کردار ، فرمانبردارم خود هیچ اراده و خواسته ای بر خلاف اراده و خواسته حق ندارم .

معنای عبد و عبودیت

معنایش همین است که من بنده ام و «بنده» ، یعنی هر چه مولا گفت بگوید چشم آقا . برو از اینطرف ، چَشم ، نرو چَشم . اینست معنای بنده و لذا بهترین ألقاب نبی أکرم بندگی است در تشهد چه می گوئید شما ؟‌ در سوره إسرا سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى‏. در آیه شریفه تعبیر به «رسول» هم نفرمود بلکه فرمود و «عبده» یعنی بواسطه عبودیت و بندگی به این مقام رسید . در تشهد هم که می گویند أشهد أنَّ محمداً عَبدُهُ وَ رَسُوُلُه . رسول را بعد از عبد می آورید چون اول عبودیت است بندگی کرد تا به رسالت رسید .

مراتبی از مقامات انبیاء علیهم السلام

بندگی اول و رسالت بعد – خُلّت هم بعد از آن است و پس از این هم مراتب دیگر است که در باره حضرت ابراهیم و حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام است ،‌خلیل الله و کلیم الله – پیامبر اکرم که حبیب الله هستند اینها با هم فرق دارند عرض می شود که حضرت موسی علیه السلام – کلیم الله بود حضرت ابراهیم خلیل الله بود – و حضرت نبی اکرم حبیب الله هستند .

فرق مقام کلیم با مقام حبیب

و یک روایتی یادم آمد ؛ موسي در مقام مناجات عرضه داشت پروردگارا چگونه شــكر ايـن نعمتها را بجا آورم تا از شكر گزاران محسوب شوم. خـطاب آمد دو كار انجام بـده نــخست آنــكه بــر تـوحيد ثابت قدم باش و ديگر آنكه محبّت محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله را به دل داشته باش. حضرت موسي ع عرض کرد ،‌ محمّد چه كسي است؟ خطاب آمد او پيامبر آخر الزمان است كه با آمدن او نبوت به آخر مي‌رسد عرضه داشت: ‌الهي انا احب اليك أم محمد؟ من محبوب ترم يا محمد؟ خطاب آمد يا موسي«انت كليمي و محمد حبيبي» موسي گفت ما الفرق بينهما؟ چه فرقي بين كليم و حبيب است؟ خطاب آمد: سه فرق اساسي وجود دارد 1)كليم كسي است كه مرا دوست دارد اما حبيب كسي است كه من او را دوست دارم . 2)كليم كسي است كه هر كار او در راستاي رضايت من انجام مي‌دهد اما حبيب كسي است كه من در صدد جلب رضايت او هستم 3)كليم كسي است كه چهل شبانه روز عبادت كرد تا شايستگي پيداكرد جبرئيل امين تورات را بر او نازل نمود اما حبيب كسي است كه جبرئيل بعد از آنكه قرآن را براو نازل كرد او را به معراج برد و به نقطه اي رسيد كه جبرئيل ديگر ياراي همراهي او نداشت. پيامبر خدا فرمود چرا ايستاده اي آيا در اينجا مرا تنها مي‌گذاري جبرئيل گفت: اگر قدم بردارم مي‌سوزم و پيامبر به تنهائي به مسير خود ادامه داد تا به مقام«قاب قوسين او ادني» رسيد .« رياض‌الجنان، مرحوم خوانساري» خوب اولش عبد بود آنوقت از عبودیت اینهمه مراتب را طی کرد

تقوا یک پلیس مخفی

الحاصل اینکه تقوا چیست؟ : که من اینهمه در مورد آن سفارش شده ام هم در قرآن و هم در روایات ائمه اطهار فرموده اند؟ جواب اینست که تقوا یک حالت نفسانی است یک پلیس درونی مخفی است . حالا می خواهی بگو تقوا یک حالت نفسانی و می خواهی هم بگو تقوا یک پلیس مخفی داخلی است – یک حالتی پیدا می شود که انسان طبق ضوابط انسانیت و طبق ضوابط مذهب عمل کند و ذره ای مخالفت نکند – یک پلیس مخفی است . که انسان را ملزم می کند که واجبات را بیاور و محرمات را ترک کن – تقوا این است – یک حالت نفسانی است و یک قدرت باطنی و داخلی است که انسان را ملزم می کند بر اتیان واجبات و ترک محرمات – این معنای تقوا است و اینرا هرکسی داشته باشد بسیار عالیست –

قرآن هدایت کنند اهل تقواست

قرآن هادی و راهنمای همین طایفه است که این حالت را داشته باشد اینها هستند که وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً - وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ / طلاق 2و3)– اینها هستند که دارای تقوا هستند آن مراتب عالیه را نگاه می کند – کسانی که این حالت و این مقدار از تقوا در درونشان حاکم باشد دیگر چشمشان پشت دیوار ها را هم ممکن است ببیند .

مرتبه اول تقوا : اتیان واجبات و ترک محرمات

مراتبی دارد که این مرتبه اول تقواست – خیلی مهم است و ائمه اطهار و خداوند همیشه می فرمایند اتَّقوا یا اتَّقِ – برای همین است که من یک حالت نفسانی پیدا کنم که خودم حالا کسی باشد یا نباشد کسی مطَّلع بشود یا کسی مطَّلع نشود طبق دستوراتی که به من داده اند بگویم چَشم و کلی اش اینست که « واجباتم را بیاورم و محرمات را ترک کنم و امید به احدی نداشته باشم» .

معنای دوم تقوا : ضابطه اجتماعی

یک معنای دیگر تقوا را عرض می کنم که : ‌تقوا از اصول و دستورات مذهب نیست یعنی تقوا چیزی نیست که مذهب آنرا آورده باشد بلکه تقوا یک ضابطه ای است که سبب حیات جامعه است تقوا یعنی سبب بقاء‌حیات انسانیت در اجتماع . تقوا یعنی خود نگه داری از آنچه که بر خلاف انسانیت است – اینست معنایش –

مشکل بعضی انسانها با تقوا

برای بعضی ها که تقوا را معنا می کنیم می گویند : انسان باید آزاد باشد و این تقوا که آمد محدودیت می آورد و انسان باید آزاد منش باشد ، بتواند طبق خواسته هایش عمل کند و آزاد باشد و تقوا می آید محدودیت برای انسان ایجاد می کند . لکن اینها اشتباه کردنده اند تقوا محدودیت نمی آورد .

فرق مصونیت و محدودیت

فرق است بین مصونیت و محدودیت تقوا محدودیت نمی آورد بلکه برای حیات بشر مصونیت ایجاد می کند – وقتی می گویند : ظلم نکن ، خیانت نکن ، حاکمیت بلاوجه نکن و .. تقوا می گوید که باید این اجتماع زنده و مصون بماند لازمه اینکه زنده و مصون و محفوظ بماند اینست که حقوق اجتماع را رعایت بکنید اگر بنا شد که حقوق اجتماع را رعایت نکنیم و آزاد به تمام معنا باشیم همانند : حیوانات وحشی و بربریت جگلی ، اگر اینطور بخواهیم باشیم – نه حیاتی باقی نمی ماند –دیگر و جامعه قدر و منزلتی پیدا نمی کند اگر خواسته باشید که این اجتماع ما سالم بماند و حیاتش الی الابد بماند لازمه اش اینست که حقوق اجتماع را رعایت بکنید – حقوق اجتماع را رعایت کردن همان تقواست – پس تقوا مخالف آزادی نیست –

تقوا در معنای دوم : مراعات حقوق اجتماعی

تقوا مثل نماز و روزه و خمس و زکات و اینها نیست که از فروعات مذهب باشد ؛ نه – تقوا یک حالتی است که سبب بقاء حیات اجتماع است و مراعات کردن حقوق اجتماعی است. این معنای تقواست – حق هرکسی را به خودش بدهی حق کسی را نخوری .در اجتماع این کار را اگر بکنی حیات اجتماع را زنده نگه داشته ای . و تقوای شما سبب بقاء حیات انسانیت و جامعه انسانی شده است که همین معنای تقواست .

مثال اول جهت روشن شدن فرق مصونیت و محدودیت

یک مثالی بزنم شما راننده هستید سوار ماشین مشغول حرکت هستید ،‌ می رسید به چهار راه چراغ قرمز است می ایستید ،‌اگر کسی بگوید : نه بابا برو! چرا ایستادید؟! آخه بابا برو محدویت است! اینجا ایستادن تو محدودیت است! و انسان باید آزاد باشد برو آقا ! جواب می دهیم که : نه اگر بروم تجاوز به حق دیگران است . به ماشینها می زنم و خودم را از بین می برم ماشینم را از بین می برم بقیه ماشینها را از بین می برم – نه باید اینجا صبر کنم اینجا نمی شود اگر من این آزادی را بخواهم بدست آورم تجاوز به حقوق دیگران کرده ام . صدمه به خودم زدم هم ماشین خودم را ازبین بردم و هم خودم را نابود می کنم و هم دیگران را از بین برده ام تقوا معنایش اینست . این تقواست یعنی پشت چراغ قرمز ایستادن . این تقوای اجتماعی است این معنای تقوا است

مثال دوم جهت روشن شدن فرق مصونیت و محدودیت

فرض بفرمائید که پای انسان اینها سوال می شود روز قیامت دست من از من سوال می کند و پای من سوال می کند و چشم من سوال می کند که صریح قرآن است حالا پای من بگوید چرا جوراب بر تن من می کنی و من را محبوس می کنید چرا کفش برای من درست کردی من می خواهم آزاد باشم . می خواهم برهنه باشم! . چرا با کفش و جوراب من را محبوس کرده ای؟! و مرا فشار می دهی هم در کفش و هم در جوراب ، من می خواه آزاد باشم چکار به کار من داری ؟! سوال اینست که آیا این حرفش درست است ؟ می گوید نه بابا ،‌ تو باید محفوظ بمانی و ظریف بمانی و نظیف بمانی و اذیت نشوی این کاری که می کنم مصونیت است نه محدودیت ای پا من تو را محدودت نکرده که در جوراب و کفشت کرده ام من تو را از سرما و گرما حفظ کرده ام و از کثافات حفظ کرده ام پس پا نمی تواند بگوید مرا محدود کرده ای و محدودیت بر خلاف آزادی است بلکه این پا مصونیت پیدا کرده نه محدودیت

مثال سوم جهت روشن شدن فرق مصونیت و محدودیت

یا فرض بفرمائید که بدن انسان که این همه لباس پوشیده – بدن بگوید چرا مرا اینقدر محدودم کرده ای و فشارم می دهی من می خواهم آزاد باشم ، جواب اینست که : نه خیر تو باید محفوظ باشی از گرما و سرما و ناراحتی نداشته باشی ،‌ و روح به بدن می گوید : من تو را محفوظ می کنم تا سالم باشی و در نتیجه خودم زنده باشم . پس فرق است بین مصونیت و محدودیت .

علت پا فشاری شرع مقدس بر تقوا

شرع مقدس اگر بر تقوا اینهمه پافشاری نموده علتش اینست که می خواهد مصونیت اجتماعی درست کند. نه اینکه محدودیت مذهبی باشد . اینست معنای تقوا و همه ی بزرگان هم همین مطلب را فرموده اند .

تقوا یعنی ایجاد مصونیت اجتماعی

پس در قرآن و نهج البلاغه که اینهمه سفارش به تقوا شده معنایش همین است که حضرت حق می خواهد مصونیت اجتماع را درست کند نه اینکه از فروع مذهب باشد و یک بُعدی باشد خیر اینچنین نیست . بلکه جمیع ابعاد را در نظر گرفته است

فرمایش حضرت صادق ع در معنای تقوا

آنوقت در شرع مقدس هم بزرگانی هستند که تقوا را به گونه ای تعبیر کرده اند مانند : حضرت صادق علیه السلام که فرمودند : وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ تَفْسِيرِ التَّقْوَى فَقَالَ أَنْ لَا يَفْقِدَكَ اللَّهُ حَيْثُ أَمَرَكَ وَ لَا يَرَاكَ حَيْثُ نَهَاک - که فرمودند : حضرت حق تو را ببیند آنجائی که دستور داده است ؛ یعنی آنجائی که خداوند خوشش می آید تو را ببیند و آنجائی که ناراحت می شود تو را نبیند یعنی واجبات و مستحبات خودت را بیاور و محرمات و مکروهات را ترک کن – این معنایش است که اگر این عمل را من انجام دادم می شود متقی : أَنْ لَا يَفْقِدَكَ اللَّهُ حَيْثُ أَمَرَكَ وَ لَا يَرَاكَ حَيْثُ نَهَاک .

روایت مجلسی که امام صادق علیه السلام در آن شرکت نمودند

ائمه اطهار افعالشان سرمشق ما بوده است . در روایتی هم دارد که حضرت صادق علیه السلام : در یک مجلسی وارد شدند وقتی که در آن مجلس نشستند یک کسی گفت یک کمی آب برای من بیاورید شخصی رفت و برای آن فرد در خواست کنندة آب شراب آورد تا حضرت شراب را دیدند بلند شدند و فرمودند مجلسی که معصیت خداوند در آن بشود جای من نیست و از مجلس بیرون آمدند که خود این حرکت امام معصوم ع دستور العملی برای همه ماست

مجالس گناه را ترک کنید

این مجالس و جشن هائی که ما می رویم ، خدا شاهد است این معصیت هائی که در این مجالس می شود ، تمامش حجاب ظلمانی است ،‌ برای روح ما ،‌که لحظه به لحظه از خداوند دور می شویم . – به این مجالس نروید اگر چه اقوام باشند ولی چون معصیت است و خلاف رضایت حق خود داری کنید این مجالس تحت هر عنوانی که باشد اگر خلاف رضای حق است بلند شو از مجلس برو بیرون آقا . چون ماندن تو وزر و وبال است . اگر عذاب بر این اشخاص نازل شود،‌ تو هم جزء آنان هستی که معذب خواهی بود ولو اینکه راضی نباشی به این گناهان ؛ اگر واقعا راضی نیستی از مجلس بلند شو برو بیرون . حتی دارد که در چنین مجالسی اگر چنانچه کسی بایستد و داخل اتاق دیگری نماز بخواند نمازش باطل است . ماندن در چنین مجالسی که محل فساد است و لهو و لعب و ساز و آواز حرام است . و لحظه به لحظه که در این مجالس باشید بر حجاب های ظلمانی شما افزوده می شود و از خداوند دور می شوید . پس ماندن در این مجالس حرام و نماز و ذکر در این مجالس نیز حرام است .

یک معنای تقوا در کلام امیر المومنین ع :

حضرت امیر ع فرمودند : که معنای تقوا اینست که : مَنْ مَلَكَ شَهْوَتَهُ كَانَ تَقِيّاً هرکس مالک خواهش و شهوتش باشد این شخص متقی است . که شهوت مراتبی دارد : 1)‌ شهوت در خوراک : یعنی انسان جلو خوراکش را بگیرد و همه چیز را نخورد 2) شهوت در لباس 3)‌ شهوت در مقام 4)‌ شهوت در عنوان 5)‌ شهوت در ریاست . برای خداوند اگر قدمی برمی دارید فقط خدا – خودیت در کار نباشد



خدایا قسمت می دهیم بعزّت محمد و آل محمد فرج امام زمان نزدیک بگردان –موانع ظهور شان را بر طرف بفرما – خدایا قسمت می دهیم به حق اول مظلوم و مظلومه اسامی همه ما را در طومار صائمین و روزه داردن این ماه شریف بنویس - خدایا آنچه موقع افطار به اولیاء و مقربین و روزه داران واقعی خودت عنایت می کنی به ماهم عنایت بفرما - عاقبت امر همه ما ختم به خیر بگردان – خدایا نور ایمان را و خلوص و اخلاص و توجه به همه ما و دوستان امیرالمومینن عنایت بفرما – و صلی الله علی محمد و آله الاطهار

منبع : darolhoda.net

امضاء ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به جز عالم برزخ به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنم
سپاس نقل قول این مطلب در پاسخ
[-] 3 کاربر به دلیل این ارسال از فاطمه سپاسگزاری کرده اند.
آرام جان, صدرا, یک بنده خدا
ارسال مطلب 


دسترسی سریع و کوتاه به بخش های مختلف:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان





 



Copy Right ©  AzhA Group 1389-1393 . All Rights Reserved
MyBB © 2014 MYBB Group & Persian Translation by AzhA
Theme by  Ivgeo Designs  &  Translation by AzhA 
حقوق نشر این وبگاه نزد AzhA محفوظ است
زمان جاری: ۱۳۹۳-۶-۱, ۰۵:۰۳ صبح
GTM +3:30